صدای سوخته
آرامتر از طاقت من تار بزن / زخمی شده ام میان انگشتانت
دو خبرِ خوب و کانون شعر مهر کرمانشاه
قد که می کشی سرفرازی است، لذتِ نگاهی از یک سرو گردن بالاتر است . سرفرازی گردن کشی نیست ، گردن کشی روی پا بلند شدن ، گردن دراز کردن، جلز و ولز کردن و...مداوم نیست، گردنت که خسته شد ، بر می گردی سر جای قبلی ات و... .
سال گذشته سال گذشته « سحر احمدی» را در جشنواره ی شعر جوان ایران دیدیم که خوش درخشید. امسال در همین چند هفته ی گذشته حضوری پر رنگ در جشنواره ی سراسری « حنجره های سرخ» در الیگودرز داشتند . تبریک می گویم و برای ویترین زنده ی کانون شعر مهر آرزوی موفقیت های بیشتری را دارم.
« احسان نجفی » را هم که به خاطر دارید همان جوان کوردی که سال گذشته در جشنواره ی شعر« شبهای شهریور» با ترجمه ی شعر کوردی به فارسی حضور داشت و خوش درخشید. احسان هم امسال هم مجموعه ای چاپ کرده است به نام سهێرانا و پهریی پهریانی به وسیله ی انتشاران «باغ نی» به زبان کوردی که شعرستان بی مرزی است از آنچه که زبان امروز شعر کوردی ایران به آن می تواند ببالد. شعر احسان بی نیاز از تعریف است باید بخوانی و قضاوت کنی.
مسعود صادقی بروجردی

سهێرانا و پهریی پهریانی" نخستین مجموعه شعر
احسان نجفی است.
علاقمندان به ادبیات کردی می توانند آنرا از کتابفروشی های
زیر تهیه نمایند:
۱- پاییزان : کرمانشاه- نرسیده به میدان شهرداری سابق
۲- کتیبه: کرمانشاه- چهارراه اجاق
۳- خانه ی کتاب: کرمانشاه- بالاتر از میدان مصدق
به زودی مراکز پخش آن در سایر شهرهای استان نیز به اطلاع دوستان عزیز خواهد رسید.
سلام به دوستان خوبم در این وبلاگ نظرات نمایش داده نمی شوند اما به
مهر دوستان و کامنت هایی که می گذارند پاسخ داده می شود.
همین است که هست ، آدمها و شعرها یاد آن نویسنده ی غربی می افتم و داستان موش ها و آدمها .چند غزل دارم که...
سیاسی
اینجا همه چیز ما سیاسی است
هم شادی و هم عزا سیاسی است
چون بستنِ دکمه ها سیاسی است
حتی یقه های ما سیاسی است
یک قصه ی فیلمِ سینمایی
در سیصد و سی نما، سیاسی است
در وقتِ نماز جمعه دیدیم
که عبادتِ خدا سیاسی است
گفتی که بیا بریم جهنم
گفتم نمیام ، فضا سیاسی است
یه وَخ تو عروسیا نرقصی
اونجوری عروسیا سیاسی است
ماتیکِ تو سبیلِ بنده
هرکدوم جدا جدا سیاسی است
ییلاقِ پرنده ها «اوین» بود
این جمله نگو چرا سیاسی است
آرام نفس بکش عزیزم
این دور و ورا فضا سیاسی است
.................
این حرفای عاشقونه ی ما
یا دری وری است یا سیاسی است
من جنسِ صداتو دوست دارم
این حرفو نزن ، صدا سیاسی است
یک کامیونِ پر از طلایی
نه! کامیونِ طلا سیاسی است
کی دردو بلات به جونم افتاد
حالیت نشده، بلا سیاسی است
با عشوه بیا بیا، عزیزم
با عشوه نیانیا، سیاسی است
رودابه بشم زال نمی شی؟
نه! موی شده رها سیاسی است
پس لیلی میشم....شوهر داری تو
کلیت ماجرا سیاسی است
.......
تهرونی غزل نوشته ام ، چون
پس لهجه ی کُردها سیاسی است
حافظ، همیشه حادثه ای عاشقانه است
حسی قشنگ داشت و میلِ خطر نداشت
مثلِ کبوترانِ حرم، بال و پر نداشت
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
نه آنکسی که عشق به جانش اثر نداشت
مَردی که مُرد سازش و از غصه جان سپرد
باید قبول کرد، که جز یک هنرنداشت
در ماه دیده بود ترا، شعر گفته بود
پیغمبری که جرات شق القمر نداشت
.................................
حافظ، همیشه حادثه ای عاشقانه است
میخانه اش، حریم خصوصی وُ در نداشت
معلوم نیست عاشق کی بود در جهان
شاخه نبات و خلوت شیرین مگر نداشت؟
یکروز در پیاله عکسِ رخ یار دیده بود
یعنی شراب جز به رخ او نظر نداشت
یکروز هم چه عرض کنم، پیله کرد به
مغبچه ای که خلوتِ با او ضررر نداشت
«دستی به جامِ باده و دستی به زلفِ بار»
جز شعر مولوی کسی از او خبر نداشت
کربلا در محشر
دستهای تو که رو سمتِ دعا می آورد
پَر، برای بدنِ فرشته ها می آورد
روزِ محشر، دلِ هر کس که تمنایی داشت
«یا حسین بن علی»! اسم ترا می آورد
شِمر امید اگر داشت به بخشایش خود
گریه در سوگِ ترا، پیش خدا می آورد
........................
روزِ محشر علی اکبر، پرِ پرواز به دوش
عکسِ یک، قامتِ پر پر شده را می آورد
تا که در قلبِ ملائک زند آتش، زینب
خیمه ای سوخته از کرب و بلا می آورد
عشقِ عباس به آقای شهادت طلبان
دستهایی شده از شانه جدا می آورد
کربلا سوخته از تشنگی طفلان بود
با خودش مَشکِ پر از آب و سقا می آورد
...................................
بی نشانِ تو و امضاء تو در حشر ای عشق
کربلا این همه شاهد از کجا می آورد
| Design By : Pichak |


